تبلیغات
سرود عشق
 
 
مقدمه مدیر وبلاگ mostafa951
نظرت چیه؟ |

   سلام به همه باز دیدكنندگان سرود عشق


 

از اینكه از وبلاگ خودتون دیدن كردین خیلی ممنونم 


 لطفا  آخر كاری اگه نظری راجع به بهتر شدن این وبلاگ دارین از شما 


می خوام كه نظرتون رو درج كنین


 باتشكر دوستدار همه ی مسلمانان  mostafa951

 






نویسنده : mostafa sa
تاریخ : سه شنبه 26 دی 1391
زمان : 10:00 ق.ظ
و این گونه بود که ژاپن , ژاپن شد ...
نظرات |



آرامش

 حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود. 

وقار
صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

توانمندی
بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

رحم و شفقت

مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.






نظم
غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

ایثار
پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

مهربانی
رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.

آموزش
از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.



وسایل ارتباط جمعی
در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.

وجدان
هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند

در یکی از خیابانهای ژاپن نزدیک محل زلزله با اینکه مردم سراسیمه بدون لباس مناسب به خیابان امده بودند و بارش برف هم اغاز شده بود چند بوتیک لباس هم در انجا بود که شیشه ویترین انها شکسته شده بود اما با وجود سرمای شدید مردم به هیچ عنوان به خودشان اجازه ندادند که به فروشگاه و بوتیکها یورش ببرند تا از سرما در امان بمانند....

 

و اینگونه بود که ژاپن ...... ژاپن شد...




نویسنده : mostafa sa
تاریخ : جمعه 14 فروردین 1394
زمان : 11:05 ق.ظ
نامه ی خودم
نظرات |



سرود عشق

سلام خدمت بازدیدکنندگان وبلاگ سرود عشق 




 میخواستم این مطلب رو براتون بدذارم که من  تا 24 دی ماه نمیتونم بیام نت و وبلاگ هم آپدیت نمیشه 


با  تشکر از همگی 


mostafa


نویسنده : mostafa sa
تاریخ : دوشنبه 1 دی 1393
زمان : 05:22 ب.ظ
داستان زن و بادمجان!
نظرات | ادامه مطلب

سرود عشق


شیخ علی طنطاوی ـ رحمت الله علیه ـ در خاطرات و یادداشت‌هایش می‌گوید:

در دمشق مسجد بزرگی به نام مسجد جامع توبه وجود دارد که مسجدی با برکت و دارای اُنس و زیبایی است. بدین خاطر به آن مسجد توبه می‌گویند که آن‌جا قبلاً خانه‌ِی فحشا و منکرات بوده است، یکی از پادشاهان مسلمان در قرن هفتم هجری آن را خریده و ویرانش نمود و به جایش مسجدی ساخت.

تقریباً هفتاد سال پیش، در این مسجد عالمی با عمل به نام شیخ سلیم سیوطی به تعلیم و تربیت مشغول بود؛ وی ........

برای خواندن بقیه ی متن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید ......



نویسنده : mostafa sa
تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393
زمان : 03:22 ق.ظ
قضاوت
نظرات |

سرود عشق


پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد، او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد .
او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمیدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟؟؟
پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم" .
پدر با عصبانیت گفت: "آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا میمرد چکار میکردی؟ "

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم ؛ "از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم"شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا ...پدر زمزمه کرد: ( نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )
عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد "خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد"
و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : "اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید"
پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک آنجا بود گفت: چرا او اینقدر متکبر است؟؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم از او سؤال کنم؟!
پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مُرد ، وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند ...
هرگز کسی را قضاوت نکنید چون شما هرگز نمیدانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند.
قرآن کریم / سوره حجرات / آیه 12
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا ...
ای اهل ایمان، از بسیاری پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظنّ و پندارها گناه است
و هرگز (از حال درونی هم) تجسس نکنید ...




نویسنده : mostafa sa
تاریخ : شنبه 22 آذر 1393
زمان : 12:38 ق.ظ
طَلحةُ بنُ البَرّاء، بارزترین نمونه دوستداری رسول و نیكویی به پدر و مادر
نظرت چیه ؟ | برای خواندن بقیه ی مطلب این جا را کلیک کنید

علیرغم سن پایین، یكی از بارزترین نمونه های دوستداری پیامبر و نیكویی كردن به پدر و مادر بود. بسیار مشتاق دیدار رسول خدا بود، برای اینكه با او به اسلام بیعت كند و به صف جوانان مسلمانی ملحق گردد كه با جان و هر چه كه دارند در راه خدا جهاد می كنند. روزی خواست كه این آرزو را جامه عمل بپوشاند، به مسجد رفت و آن جا را مملو از مهاجرین و انصار دید كه به سخنان پیامبر گوش می دهند. در انتهای صفوف جایی را یافت و در میان اطفال و بچه ها نشست، وقتی كه پیامبر سخنانش را به پایان رسانید و صحابه شروع به خارج شدن از مسجد كردند طلحة به پیامبر نزدیك شد و با شور و شعف شروع به بوسیدن دست پیامبر كرد و گفت كه: من طلحة بن البراء هستم، آمده ام تا با شما بر اسلام بیعت كنم مرا به هر چه كه می خواهید فرمان دهید، هرگز از هیچ فرمانی سرپیچی نخواهم كرد. پیامبر به او نگاه كرد و دستی بر شانه اش زد و فرمود: حتی اگر به تو امر كنم كه با والدینت قطع رابطه كنی؟ طلحه گفت: خیر، زیرا مادری داشت كه را بسیار دوست داشت و به او نیكویی می كرد و هرگز تصور نكرده بود كه روزی برسد كه با او قطع رابطه كند. پیامبر مجدداً سخن خویش را تكرار نمود و طلحه همان جواب را داد و در مرتبه سوم چون محبتش به پیامبر بیشتر بود گفت حاضر است كه با والدین قطع رابطه كند و شاید طلحه یكی از كسانی بود كه این حدیث پیامبر بر او صدق می كند كه فرمود: هیچكدام از شما ایمان ندارد مگر اینكه خدا و رسولش از هر چه و هر كس غیر از آن دو را، بیشتر دوست بدارد.

نویسنده : mostafa sa
تاریخ : چهارشنبه 12 آذر 1393
زمان : 12:38 ب.ظ
شادی مرد فقیر
نظرات | برای خواندن بقیه ی متن اینجا را کلیک کنید

قابل توجه کسانی که خیال می کنند بخاطر احساس سرور و شادی تنها راهش گرفتن چیزی از مردم هست نه دادن:

حکایت است که شیخی  با یکی از شاگردانش در بین باغها قدم می زدند و درحین قدم زدن بودند که کفشهای کهنه ای را دیدند و دانستندکه آنها مال مردفقیری است که در یکی از این  باغها کار  می کند و خیلی از کارش نمانده است که تمام کند و بزودی به سراغ کفشهایش می آید تا آنها را بپوشد....

شاگرد رو به استادش کرده می گوید : استاداجازه بده با دور انداختن این کفشهای کهنه ی آن مرد که ارزشی ندارند هم با با او شوخی و مزاح کنیم و هم او را از دست این کفشها راحت کنیم و خود را پشت درختان قایم نمایم و ببینیم او بخاطر پیدا نکردن این کفش های کهنه او عکس العملی از خود نشان می دهد...

شیخ بزرگوار در پاسخ به او گفت : فرزندم ما نباید به حساب فقراء خوشدلی کنیم و شادگردیم...

تو که دارایی داری می توانی به حساب خودت برای خودت شادی وسعادت را بیش از آن روشی که گفتی ایجاد کنی وآن اینکه شما به هرکفش کهنه او مقداری پول بگذار بعد مخفی بشویم ببینیم با دیدن آن پولها چه واکنشی از خود نشان می دهد..



نویسنده : mostafa sa
تاریخ : چهارشنبه 21 آبان 1393
زمان : 07:14 ب.ظ
محمد علی کلی دخترش را اینگونه به حجاب وا داشت
نظرت چیه ؟ |


محمد علی کلی قهرمان بوکس

هانا، دختر محمد علی کلی، در مورد یکی از نصایح پدرش این گونه حرف می‌زند: بعد از مدتها قرار بود پدرم را ببینیم.. به علت شرکت در مسابقات از خانواده دور بود. زمانی که به محل اقامت پدرم رسیدیم، من (هانا) و خواهر کوچک‌ترم، با اسکورت یک محافظ به سویش رفتیم. من و خواهرم لیلا، لباس نامناسبی پوشیده بودیم که قسمت عمده‌ی بدنمان لخت بود. پدرم مثل همیشه خود را قایم کرده بود تا ما را بترساند و با ما شوخی کند. وقتی همدیگر را دیدیم، به شدت یکدیگر را در آغوش گرفتیم و پدرم ما را، و ما پدر را بوسیدیم. پدرم کمی ما را برانداز کرد و سپس مرا در آغوش خود گرفت و چیزی گفت که هرگز از یادم نمی‌رود! چشمانش را به چشمانم دوخت و گفت: هانای عزیزم! همه‌ی چیزهای با ارزش در این دنیا، توسط خداوند با چیزهای مختلفی پوشیده شده و پنهان‌اند. گفت: - کجا می‌توانی الماس به دست بیاری؟ بدون شک در اعماق زمین که زیر خروارها خاک پنهان شده است. - کجا می‌توانی مروارید به دست بیاوری؟ در اعماق دریاها و درون پوسته‌ی سخت صدف‌ها. - کجا می‌توانی طلا به دست بیاوری؟ در اعماق معادن، که زیر لایه‌هایی از سنگ و خاک قرار گرفته و برای به دست آوردنش باید زحمت زیادی متحمل شوی. سپس با نگاهی تیز و گیرا به چشمانم زل زد و گفت: دختر عزیزم! بدن تو ارزشمند است؛ بسیار با ارزش‌تر از چیزهایی که برایت مثال زدم … اگر آن چیزهایی که ارزششان از تو کم‌تر است، آن‌گونه پوشیده بودند، پس تو هم باید خودت را بپوشانی (تا به آسانی در دسترس دیگران قرار نگیری و ارزشت کم شود).

منبع :http://www.story-short.blogfa.com/



نویسنده : mostafa sa
تاریخ : دوشنبه 5 آبان 1393
زمان : 08:08 ق.ظ
ملاله یوسف زی دختر پاکستانی برنده صلح نوبل شد
نظرت چیه ؟ |

ملاله یوسف زی، دختر پاکستانی که برای حق تحصیل دختران فعالیت می‌کرد به طور مشترک با کایلاش ساتیارتی، فعال هندی حقوق کودکان، برنده جایزه نوبل صلح شد.

کمیته صلح نوبل از این دو به خاطر "مبارزه‌شان علیه سرکوب کودکان و جوانان و مبارزه برای حق تحصیل همه کودکان" تقدیر کرده است.

با اهدای جایزه نوبل به ملاله ١٧ ساله، او جوانترین فردی است که برنده جایزه نوبل شده است.

یک عضو طالبان در سال ٢٠٠٩ ملاله یوسف‌زی را به خاطر فعالیت‌هایش هدف سوءقصد قرار داد. با اینکه گلوله به سر ملاله خورده بود، او نجات یافت.

کایلاش ساتیارتی، فعال هندی هم اعتراض‌های مسالمت‌آمیز زیادی را علیه استثمار کودکان هدایت کرده است.

آقای ساتیارتی در واکنش به این خبر گفت که این جایزه "گرامیداشت همه آن کودکانی است که هنوز در بردگی رنج می‌کشند، به کار گمارده شده و یا قاچاق می‌شوند."

پاپ فرانسیس از جمله افرادی بود که امسال نامش در میان نامزدهای جایزه نوبل صلح مطرح بود.

منبع: http://mirahimi.blogfa.com/



نویسنده : mostafa sa
تاریخ : دوشنبه 5 آبان 1393
زمان : 08:06 ق.ظ
سرود جدید و زیبای فرهاد اکبر خواننده ی افغانی .....توبه .........
نظرت چیه ؟ |

زبان کلیپ  فارسی است و شعر کلیپ بالا از عطار نیشابوری می باشد و این خواننده پایه گذار سبک خواندن با شعرهای عارفانه و نیک در افغانستان می باشد...


[http://www.aparat.com/v/UHQgI]


حجم :31.46mb

برای دانلود اینجا را کلیک کنید 


نویسنده : mostafa sa
تاریخ : چهارشنبه 16 مهر 1393
زمان : 03:04 ق.ظ
مشاهیر خواف:میرعبدالرحمن خوافی خراسانی
نظرت چیه ؟ | برای خواندن بقیه ی مطالب این جا را کلیک کنید




میر عبدالرحمن خوافی
میر عبدالرحمن  خوافی  خراسانی  از  شاعران قرن  دوازدهم  هجری  است . محل سکونت وی هندوستان بود و در زمان  پادشاهی عالمگیر در هند متصدی امور دیوانی بوده و به  " وزارت خان "  ملقب شده است.  تخلص وی " گرامی " بود ...





نویسنده : mostafa sa
تاریخ : چهارشنبه 9 مهر 1393
زمان : 01:32 ب.ظ
:: و این گونه بود که ژاپن , ژاپن شد ...
:: نامه ی خودم
:: داستان زن و بادمجان!
:: قضاوت
:: طَلحةُ بنُ البَرّاء، بارزترین نمونه دوستداری رسول و نیكویی به پدر و مادر
:: شادی مرد فقیر
:: محمد علی کلی دخترش را اینگونه به حجاب وا داشت
:: ملاله یوسف زی دختر پاکستانی برنده صلح نوبل شد
:: سرود جدید و زیبای فرهاد اکبر خواننده ی افغانی .....توبه .........
:: مشاهیر خواف:میرعبدالرحمن خوافی خراسانی
:: روحی فداک یا رسول الله ///////شعر زیبای جناب آقای بشیر احمد فیروزی .....
:: داستان شیطان و نمازگذار
:: 30 سال استغفار به خاطر گفتن یك الحمد لله
:: ازدواج‌‌ جنجالی پسر مسلمان و دختر یهودی
:: حجاب .....




( تعداد کل صفحات: 8 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 

شارژ ایرانسل

فال حافظ